خیام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیام . [ خ ِ ] (ع مص ) ترسیدن و بددلی کردن . ◄ مکر و حیله کردن پس رجوع کردن بر آن . ◄ برداشتن پا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خیام . (ع اِ) ج ِ خیمه . خیمه ها. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). چادرها. سراپرده ها : باغ پرخیمه های دیبا گشت زندوافان درون شده بخیام . فرخی . این چه خرگه چه تتق این چه خیام است اینجا چتر مه رایت خور ظل غمام است اینجا. نظام قاری .
خیام . [ خ َی ْ یا ] (ع ص ) چادردوز. خیمه دوز. (از ملخص اللغات حسن خطیب ) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ خیمه فروش . (انساب سمعانی ).