خپ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خپ . [ خ َ] (اِ) خاموشی . (برهان قاطع). صاحب آنندراج و انجمن آرای ناصری و ناظم الاطباء نیز آنرا خاموشی معنی کرده اند و ناظم الاطباء آنرا صفت آورده است : گرشمس تبریزی مرا کردی اشارت گفتمی ایندم چو تنگ آورده است خپ کردم از بیش و ز کم . مولوی (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ (فعل امر) امر به خاموشی . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). خاموش باش . دم مزن . (ناظم الاطباء). ساکت شو. دم فروبند. اسکت . صه : فلک را دوش می گفتم که ما را بجز آسایشی از تو طمع نی . فلک چون این سخن بشنید گفتا برو ابن یمین خپ باش یعنی . ابن یمین (از جهانگیری ).