خویش کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.)۱ - کشاورز، دهقان.<BR>۲- وظیفه - شناس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.)۱ - کشاورز، دهقان. ۲- وظیفه - شناس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خویش کار. [ خوی / خی ] (ص مرکب ) آنکه خود حرکت کند. خودکار. (یادداشت مؤلف ). ◄ درستکار. متدین . (از حاشیه ٔ برهان قاطع). وظیفه شناس . (یادداشت مؤلف ). ◄ برزیگر. (برهان قاطع) دهقان . کشتکار. (ناظم الاطباء). خیشکار : بسالی ز دینار سیصد هزار ببخشید بر مردم خویشکار. فردوسی .