خوی آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوی آوردن . [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ وَ دَ ] (مص مرکب ) عرق کردن . عرق کنانیدن . (ناظم الاطباء). ادرار عرق . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ به عرق کردن داشتن . ♦ خوی آوردن تب ؛تبی که به عرق کردن رسیده باشد. عرق کردن در تب . (یادداشت بخط مؤلف ). تملل . (منتهی الارب ). ◄ شرمسار کردن . (ناظم الاطباء).