خوچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- تاج خروس.<BR>۲- ترک، کلاهخود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- تاج خروس. ۲- ترک، کلاهخود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوچ . (اِ) کله سر و فرق مرغان . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ◄ تاج خروس یعنی گوشت پاره ای که بر سر خروس است . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). در فرهنگ اسدی برای این معنی شاهد زیر از فردوسی آمده : سپاهی بکردار کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و برآورده خوچ . مرحوم دهخدا می گویند بهیچوجه این شاهد موافق این معنی نیست بلکه میتواند شاهد حریر سرخی باشد که بر گلوگاه نیزه بندند، و در تأیید آن این بیت را از عبدالواسع جبلی آورده اند : مظفری که چو شمشیر برکشد ز نیام رسد ز خوچ سپه خونشان به اوج زحل . ◄ گل سرخی است که آنرا بستان افروز گویند. ◄ گوسفند جنگی . ◄ ترک و کلاه خود. ◄ تیزی طاق ایوان . ◄ حریر سرخی که بر گلوگاه نیزه بندند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).