خونخواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خونخواری . [ خوا / خا ] (حامص مرکب ) عمل خونخوار. خون آشامی . خونریزی . سفاکی . (ناظم الاطباء) : بخونخواری مکن چنگال را تیز کزین بی بچه گشت آن شیر خونریز. نظامی . ◄ کنایه از غم و اندوه باشد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی