خون آشام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون آشام . (نف مرکب ) خونخوار. درنده . بیرحم . سخت دل . خونریز. (ناظم الاطباء). سخت سفاک : زلف بی آرام او پیرایه ٔ مهر است و ماه چشم خون آشام او سرمایه ٔ سحراست و فن . سوزنی . کلبه ٔ قصاب چند آردبرون سرخ زنبوران خون آشام خویش . خاقانی . ای خران گور آن سو دامهاست در کمین این سوی خون آشامهاست . مولوی . هزار دلاور خون آشام . (روضة الصفا ج ٢). ♦ شمشیر خون آشام ؛ شمشیر سخت برنده