خولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خولی .[ خ َ لی ی ] (اِخ ) جرجس طرابلسی از نویسندگان طرابلس به قرن چهاردهم هجری بود و او راست : ١ - الجمانة العثمانیة. ٢ - الدلیل الشرقی . (از معجم المطبوعات ).
خولی . [ خ َ وَل ْ لی ی / خ َ لی ی ] (اِخ ) ابن ابی خولی صحابی بود. (یادداشت مؤلف ).
خولی . [ خ َ وَل ْ لی ی / خ َ لی ی ] (اِخ ) ابن یزید اصبحی شقی معروف . از ملاعین یوم الطف که سر بریده ٔ حسین بن علی علیه السلام را در کربلا در تنور خانه ٔ خود پنهان کرد و زن او بعلت نوری که از سر می تافت بر کار شوی واقف گردید. (یادداشت مؤلف ). (تلفظ کلمه نزد عامه ٔ فارسی زبانان خولی است ).