خوض کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوض کردن . [ خ َ / خُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) تعمق کردن . غوررسی کردن : ز آنکه پیوسته ست هر لوله بحوض خوض کن در معنی این حرف خوض . مولوی . معاندان بحسد در حق وی خوضی کرده اند. (گلستان ). ♦ خوض کردن در سخن ؛ تعمق در معنی حرفی و کلامی کردن . رجوع به خوض شود.