خوشگام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوشگام . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (ص مرکب ) اسب خوشرفتار. (برهان قاطع). اسب راهوار نیکورفتار. (ناظم الاطباء) : آباد بر آن باره ٔ میمون همایون خوش گام چو یحموم و ره انجام چو دلدل . عبدالواسع جبلی . پرچم نصرت نمود لشکر سلطان چرخ در جل زرین کشید ابلق خوشگام صبح . خاقانی .