خوشمزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوشمزه . [ خوَش ْ / خُش ْ م َ زَ / زِ ] (ص مرکب ) عذب . گوارا. لذیذ. (یادداشت مؤلف ) : ای خردمند گمان بر که جهان خوب درختی است که بر او اهل خرد خوشمزه و بوی ثمارند. ناصرخسرو. در میان میوه های خوشمزه شاه انگور و وزیرش خربزه . ؟ ◄ آنکه سخن های نیک و خوش آیند گوید. ظریف . بذله گو. شوخ .