خوشحالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوشحالی . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (حامص مرکب ) مسرت . شادمانی . (آنندراج ). سرور. بشاشت . کامرانی . فرح . (ناظم الاطباء) : بر همه ٔ خلق مضمون آنراظاهر ساز تا فاش شود و همه جا گفته شود و کمال یابدخوشحالی و راحت در میان مردم و دلهای ایشان قرار گیرد بر آنچه خدا بدیشان عنایت کرده . (تاریخ بیهقی ). از شکست خصم خوشحالی ندامت بر دهد زینهار این ریزه ٔ الماس در معجون مکن . صائب (از آنندراج ).