خوش گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش گشتن . [ خوَش ْ / خُش ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) شاد شدن . خوشحال شدن . مسرور شدن : صدر ممدوحان نظام الدین که نظم مدح او از شنیدن گوش خوش گرددبگفتن حلق و کام . سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش گشتن . [ خوَش ْ / خُش ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) شاد شدن . خوشحال شدن . مسرور شدن : صدر ممدوحان نظام الدین که نظم مدح او از شنیدن گوش خوش گرددبگفتن حلق و کام . سوزنی .