خوش پسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش پسر. [ خوَش ْ / خُش ْ پ ِ س َ ] (اِ مرکب ) پسر خوشگل . امرد. پسر زیباروی . ساده : و در موضع سقاة هر خوش پسری ظریف منظری ... کمر بر میان بسته ... (جهانگشای جوینی ). گروهی نشینند با خوش پسر که ما پاکبازیم و صاحبنظر. سعدی . آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده مایل به اوفتادن چون میوه ٔ رسیده . صائب (از آنندراج ).