خوش پرگار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش پرگار. [ خوَش ْ / خُش ْ پ َ ] (ص مرکب ) خوش قواره . خوش ترکیب . (آنندراج ) : دور عیش مرکز از پرگار می گردد تمام شد ز خط عنبرین آن خال خوش پرگارتر. میرزا صائب (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش پرگار. [ خوَش ْ / خُش ْ پ َ ] (ص مرکب ) خوش قواره . خوش ترکیب . (آنندراج ) : دور عیش مرکز از پرگار می گردد تمام شد ز خط عنبرین آن خال خوش پرگارتر. میرزا صائب (از آنندراج ).