خوش منشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش منشی . [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ن ِ ] (حامص مرکب ) خوش طبعی . فکیهة. لاغ . فکاهت . مزاح . شوخی . بذله گویی . هزاله . مطایبه . نشاط. سرور. فرح . انبساط. (یادداشت مؤلف ) : چون دل باده خوار گشت جهان با کروژ و نشاط و خوش منشی . خسروی . پس خویشتن تسلیم کرد و آن ... هدف کرده و بخوش منشی شربت آن ضربت نوش کرد. (تاریخ بیهق ). ◄ تسلیم در اصطلاح حکمت مدنی . (از نفایس الفنون ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی