خوش مزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. مَ زِ) (ص مر.) آن چه که دارای طعم و مزة نیک باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. مَ زِ) (ص مر.) آن چه که دارای طعم و مزه نیک باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوشمزه . [ خوَش ْ / خُش ْ م َ زَ / زِ ] (ص مرکب ) عذب . گوارا. لذیذ. (یادداشت مؤلف ) : ای خردمند گمان بر که جهان خوب درختی است که بر او اهل خرد خوشمزه و بوی ثمارند. ناصرخسرو. در میان میوه های خوشمزه شاه انگور و وزیرش خربزه . ؟ ◄ آنکه سخن های نیک و خوش آیند گوید. ظریف . بذله گو. شوخ .
فرهنگ طیفی واژهدان
خوشطعم، موافق ذائقه، لذیذ، گوارا، اشتهاآور، مطبوع، خوشخوراک، خوشنمک، بامزه، چرب، چربوچیلی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی