خوش مذاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش مذاق . [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] (ص مرکب ) خوش طعم . نیکو در مذاق . نکو در دهان . خوشمزه : طعم رطب اگرچه لذیذ است و خوش مذاق کی به بود بخاصیت از قند عسکری . مجد همگر. شعری به خوش مذاقی چون چاشنی وصل کلکی به نقشبندی چون صورت خیال . مجد همگر.