خوش قلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش قلم . [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ل َ ] (ص مرکب ) کاغذ صاف و نرمی که به خوبی و روانی توان بر آن نوشت . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ) : می توان زد رقمی خواه به خون خواه به نیل صفحه ٔ کاهی رخساره ٔ ما خوش قلم است . طالب آملی (از آنندراج ). بیاض گردن او دست را ز کار برد بیاض خوش قلم از دست اختیار برد. صائب (از آنندراج ). رخ تو از خط مشکین رقم خطر دارد سیاه زود شود صفحه ای که خوش قلم است . صائب (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی