خوش عنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش عنان . [ خوَش ْ / خُش ْ ع ِ ] (ص مرکب ) صفت رام بودن اسب . غیرکشنده و غیرسرکش و غیرتوسن : رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام شخ نورد و راهجوی و سیل بر وکوه کن . منوچهری . دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی . منوچهری . اشهب گردون بدرکاب نگیرد جز پی یکران خوش عنان که تو داری . سیدحسن غزنوی . نه ابر از ابر نیسان درفشان تر نه باد از باد بستان خوش عنان تر. نظامی . بدستم در از دولت خوش عنان طبرزد چنین شد طبرخون چنان . نظامی . چون آب رونده خوش عنان باش هرجا که روی لطف رسان باش . نظامی .