خوش علف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش علف . [ خوَش ْ / خُش ْ ع َ ل َ ](ص مرکب ) هر حیوان بسیارخورنده و اکول . (ناظم الاطباء). ستور که هر علف به مذاق او خوش آید : قاضی شهر بین که چون لقمه ٔ شبهه می خورد پاردمش دراز باد این حیوان خوش علف . حافظ. ◄ آدمی که کمیت غذا خواهد نه کیفیت آن . (یادداشت مؤلف ).