خوش خوابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش خوابی . [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ](حامص مرکب ) خفتن براحت و آرامی چون خفتن طبیعی . (یادداشت بخط مؤلف ). مقابل بدخوابی : پس تدبیر تری بازآوردن بر دست گیرند و تدبیر خوشخوابی او کنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). شراب کم در صورت مساعدت مزاج سبب خوش خوابی است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ مستی و شهلایی (در صفت چشم زیبا) : گرفته دسته ٔ نرگس بدستش به خوشخوابی چو نرگسهای مستش . نظامی .