خوش برخورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش برخورد. [ خوَش ْ / خُش ْ ب َ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (ص مرکب ) خوش معاشرت .خوش محضر. آنکه به وقت ملاقات رو خوش نشان دهد. نیک محضر. ◄ کنایه از بشاش . (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
خلیق، مردمدار، خوشگفتار (متضاد: بدبرخورد) خوشمحضر، خوشمعاشرت، نیکمحضر، معاشرتی (متضاد: بدمحضر، بدمعاشرت)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی