خوش انگشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش انگشت . [ خوَش ْ / خُش ْ اَ گ ُ ] (ص مرکب ) دارای انگشت نیکو. ◄ هنرمندی که بخوبی و شایستگی چیزی را بسازد. ◄ مطرب و نوازنده ٔ خوب . نیکونواز. خوش نواز. خوب ساززن : کام ران و کام یاب و شاد باش و دیر زی زی خوش انگشتان بپوی و زی دل افروزان نگر. ازرقی (از انجمن آرای ناصری ).