خوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوز. [ خ َ ] (ع اِ) دشمنی . خصومت . عداوت . ◄ (مص ) دشمن داشتن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).
خوز. [ ] (ع اِ) گروهی از مردم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ◄ (اِخ ) مردم خوزستان . (یادداشت بخط مؤلف ). هوز. نام قوم ساکن خوز یعنی خوزستان . (حاشیه ٔ برهان ذیل خوزستان و اهواز). ◄ همه ٔ بلاد خوزستان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) .
خوز. [ ] (اِ) نی شکر. (برهان قاطع). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : نیشکر را بدان جهت خوز می گویند که در خوز (خوزستان ) فراوان یافت میشود(؟).