خوزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوزان . [ خو ] (اِخ ) نام شهری است در خوزستان . (انجمن آرای ناصری ) : به خوزان بردوی را دایگانش که آنجا بود جای و خان و مانش . (ویس و رامین ). بدایه بود رامین هم بخوزان گه و بی گه بروی دوست پویان . (ویس و رامین ). شدند از راه نزد ویس شادان زخوزان آوریدندش بخوران . (ویس و رامین ). مرا درشهر خوزان مهربانی است که باغ خاص شه را پاسبانی است . عطار (از انجمن آرای ناصری ).
خوزان . [ ] (اِخ ) نام قریتی است بنواحی پنج دیه . (یادداشت بخط مؤلف ).
خوزان . [ ] (اِخ ) نام قریتی است به هرات . (یادداشت بخط مؤلف ) (از منتهی الارب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه