خورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورک . [ خوَ / خ ُ رَ ] (ص ) (از: خور، مخفف خورنده + ََک ) خورنده ٔ کوچک . ♦ بادخورک ؛ آنچه به او باد خورد. آنچه درمعرض باد قرار گیرد. ♦ غم خورک ؛ بوتیمار که نام مرغکی است و معروفست این حیوان دائم الحزن می باشد.
خورک . [ خ َ / خُو رَ ] (اِ) دودکش بخاری بالای بام در تداول مردم شیراز. (یادداشت مؤلف ).