فرهنگ لغت

خورشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خورشیدن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص ) جمع کردن . گرد آوردن . فراهم کردن . ◄ شایستن . سزاوار شدن . مناسب شدن . ◄ موافق اتفاق افتادن . ◄ حمل کردن توشه و ذخیره . ◄ ترکیدن لبها از گرما. (ناظم الاطباء).

معنی خورشیدن | فرهنگ لغت