خورشیدجاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورشیدجاه . [ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب ) بلندرتبه . آنکه جاه و مقام خورشید دارد : گردون غلامست از خطر خورشیدجاهست از گهر کیوان حسام است از ظفر بهرام پیکان باد هم . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورشیدجاه . [ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب ) بلندرتبه . آنکه جاه و مقام خورشید دارد : گردون غلامست از خطر خورشیدجاهست از گهر کیوان حسام است از ظفر بهرام پیکان باد هم . خاقانی .