خورشگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورشگر. [ خوَ / خ ُ رِ گ َ ] (ص مرکب ) آشپز. طباخ . (ناظم الاطباء). خوالیگر. خوالگر. دیگ پز. باورچی . خورده پز. مطبخی . خوالگیر. پزنده . خوراک پز. (یادداشت مؤلف ) : خورشگر بدیشان بزی چند و میش بدادی و صحرا نهادیش پیش . فردوسی . خورشگر برآمیخت با شیر زهر بداندیش را باد از این زهر بهر. فردوسی . چنان بد که هر شب دو مرد جوان چه کهتر چه از تخمه ٔ پهلوان خورشگر ببردی به ایوان شاه وز او ساختی راه درمان شاه . فردوسی .