خورزاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورزاد. [ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب ) زاده ٔ خور. زیباروی .
خورزاد. [ خُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مصعبی بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . این دهکده کوهستانی و معتدل و با ٣٠٥ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و زعفران . شغل اهالی زراعت و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).