خودحساب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خودحساب . [ خوَدْ / خُدْ ح ِ] (ص مرکب ) منصف . (یادداشت بخط مؤلف ). درست حساب . خوش معامله . (ناظم الاطباء). ◄ کسی که افعال و اعمال خود را محاسبه کند. (آنندراج ) : خودحساب از پرسش روز حساب آسوده است نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را. صائب (از آنندراج ). چه عجب صائب اگر روز جزا رسته شوند خودحسابان که در این نشاءة قیامت دیدند. صائب (از آنندراج ).