فرهنگ لغت

خواهرگیر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خواهرگیر. [ خوا / خا هََ ] (اِ مرکب )خواهرخوانده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : از دگر سو چون خلیل اللَّه دروگرزاده ام بود خواهرگیر عیسی مادر ترسای من . خاقانی (از آنندراج ).

معنی خواهرگیر | فرهنگ لغت