خواستگاری نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواستگاری نمودن . [ خوا / خا ن ُ /ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) طلب نامزدی کردن برای زناشویی و عروسی . (ناظم الاطباء). طلب عروسی و زناشویی از دختری کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). خواستگاری کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خواستگاری نمودن . [ خوا / خا ن ُ /ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) طلب نامزدی کردن برای زناشویی و عروسی . (ناظم الاطباء). طلب عروسی و زناشویی از دختری کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). خواستگاری کردن .