خوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوار. [ خ ُ وا ] (اِ) خوردنی . طعام . خوراک . توشه . (ناظم الاطباء).
خوار. [ خ ُ وا ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است در فارس . رجوع به سرزمینهای خلافت شرقی ص ٣٩٢ و معجم البلدان یاقوت شود.
خوار. [ خ ُ وا ] (ع اِ) بانگ گاو. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ): بتازی خوار بانگ گاو باشد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ) : و خوار بقور و.... و صفیر طیور و بکاء بچگان . (جهانگشای جوینی ). عجل جسد له خوار. سعدی . ◄ بانگ گوسفند. ◄ بانگ آهو. ◄ آواز تیر. (منتهی الارب ).