خوارمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوارمند. [خوا / خا م َ ] (ص مرکب ) متواضع. فروتن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ ذلیل . خوار. (یادداشت بخط مؤلف ): اذم ّ به ؛ خوارمند نمود او را. (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوارمند. [خوا / خا م َ ] (ص مرکب ) متواضع. فروتن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ ذلیل . خوار. (یادداشت بخط مؤلف ): اذم ّ به ؛ خوارمند نمود او را. (منتهی الارب ).