خوارزمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوارزمی . [ خوا / خارَ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن یوسف، مکنی به ابوعبداﷲ. از دانشمندان مشهور نیمه ٔ قرن چهارم هجری است . او مؤلف دائرةالمعارف گونه ٔ مفاتیح العلوم است . بنابر مشهور در بلخ زاده شد و در نیشابور بخدمت عتبی وزیر امیرنوح سامانی رسید و کتاب خود را به وی اهداء نمود. (از دائرةالمعارف فارسی ). و رجوع به ترجمه ٔ فارسی مفاتیح العلوم خوارزمی شود.
خوارزمی . [ خوا / خا رَ ] (اِخ ) علی بن عراق بن محمدبن علی . رجوع به علی بن عراق بن محمدبن علی شود.
خوارزمی . [خوا / خا رَ ] (ص نسبی ) منسوب به خوارزم : صوفی وار لبیک اجابت را جملگی لب و دندان شدند و خوارزمی وار لقمه ٔ دعوت را همگی معده و دهان . (مقامات حمیدی ). ◄ (اِ) ورقه های نازک خمیر. ◄ ورقه های نازک هر چیز چسبنده . (ناظم الاطباء).