خوارزمشاهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوارزمشاهی . [ خوا / خا رَ ] (اِخ ) از طبیبان بود و او راست : زبدةالطب . (یادداشت بخط مؤلف ).
خوارزمشاهی . [ خوا / خا رَ ] (حامص )سمت خوارزمشاه . شغل منتسب به خوارزمشاه : و فرزندی از آن خداوند به خوارزمشاهی برود. (تاریخ بیهقی ). ◄ (ص نسبی ) منسوب به خوارزمشاه : آفاق زیر خاتم خوارزمشاهی است مانا ز تخت یافت نگین پیمبری . خاقانی .