خوار گذاشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوار گذاشتن . [ خوا / خا گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) مهمل گذاشتن . (یادداشت مؤلف ) : مر آن کرم را خوار نگذاشتند بخوردنْش نیکو همی داشتند. فردوسی . نه نیکو بود بددلی شاه را نه بگذاشتن خوار بدخواه را. اسدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوار گذاشتن . [ خوا / خا گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) مهمل گذاشتن . (یادداشت مؤلف ) : مر آن کرم را خوار نگذاشتند بخوردنْش نیکو همی داشتند. فردوسی . نه نیکو بود بددلی شاه را نه بگذاشتن خوار بدخواه را. اسدی .