خوار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوارکردن . [ خوا / خا ک َ دَ ] (مص مرکب ) تخفیف کردن . بی ارزش کردن . (یادداشت مؤلف ). اذلال . اخزاء. تأبیس . استذلال . اهانت . توهین . تذلیل . تهاون . اذالة. (یادداشت بخط مؤلف ) (تاج المصادر بیهقی ) : که باشند خواهش کنان پیش شاه نبرد دم و گوش اسب سیاه برآشفت از آن اسب او شهریار جهاندیدگان را همه کرد خوار. فردوسی . ز بهمن برآشفت اسفندیار ورا بر سر انجمن کرد خوار. فردوسی . غمین گشت و سودابه را خوار کرد دل خویشتن زو پرآزار کرد. فردوسی . کسی راکه شاه جهان خوار کرد بماند همیشه روانش به درد. فردوسی . مرد را خوار چه دارد تن خوشخوارش چون ترا خوار کند چون نکنی خوارش ؟ ناصرخسرو. چون نکنم پیش از آنْش خوار که او برکند از پیش خویش خوار مرا. ناصرخسرو. خوار کند صحبت نادان ترا همچو فرومایه تن خوار خویش . ناصرخسرو. خوار که کردت ببارگاه شه و میر در طلب خواب و خور جز این تن خونخوار؟ ناصرخسرو. جعفر را بکوشک خود فرودآورد با یاران و عمروعاص را خوار کرد و... فرستاد. (قصص الانبیاء). کل خود را خوار کرد او چون بلیس پاره ٔ این کل نباشد جز خسیس . مولوی . خدایا به عزت که خوارم مکن به ذل گنه شرمسارم مکن . سعدی (بوستان ). ◄ پوشانیدن . (یادداشت بخطمؤلف ) : پس لشکر بیامدند و بالای چاه را خوار کردند. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ سعید نفیسی ). ◄ آشفتگی و گره های موی را با شانه راست و هموار کردن . با شانه مو را نرم کردن . ژولیدگی گیسوان را باشانه بردن . ژولیدگی مو را با شانه و نوع آن بصلاح آوردن . (یادداشت بخط مؤلف ).