خوار و زار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوار و زار. [ خوا / خا رُ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب ) نزار. ذلیل . بی قدر. ناچیز. (یادداشت بخط مؤلف ). پریشان . تنگدست . (ناظم الاطباء) : یکی را برآری بچرخ بلند یکی را کنی خوار و زار و نژند. فردوسی . دانی که چگونه من به یمگان تنها و ضعیف و خوار و زارم . ناصرخسرو. سبزوار است این جهان کج مدار ما چوبوبکریم در وی خوار و زار. مولوی .