خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۹۳۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آتش اندر آب هرگز دیدهای عنبر اندر تاب هرگز دیدهای چون دهان بر لعل شورانگیز او پسته و عناب هرگز دیدهای شد نقاب عارضش زلف سیاه شام بر مهتاب هرگز دیدهای سنبل پرتاب هرگز چیدهای نرگس پرخواب هرگز دیدهای نرگسش در طاق ابرو خفته است مست در محراب هرگز دیدهای شد دلم مستغرق دریای عشق ذره در غرقاب هرگز دیدهای در غمش خواجو چو چشم خونفشان چشمه خوناب هرگز دیدهای