خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۸۸۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خرامنده سروی به رخ گلستانی فروزنده ماهی به لب دلستانی بهشتی به رخسار و در حسن حوری جهانی به خوبی و در لطف جانی نه حور بهشت از طراوت بهشتی نه سرو روان از لطافت روانی به بالا بلندی به یاقوت قندی به گیسو کمندی به ابرو کمانی ز مشک ختن بر عذارش غباری ز شعر سیه بر رخش طیلسانی در آشفتگی زلفش آشوب شهری لبش در شکر خنده شور جهانی به هنگام دل بردن آن چشم جادو توانائی و خفته چون ناتوانی چو هندو سر زلفش آتش نشینی چو کوثر لب لعلش آتش نشانی سفر کرد خواجو ز درد جدائی فرو خواند بر دوستان داستانی