خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۷۹۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای صبا حال جگر گوشه ما چیست بگو در دل آن مه خورشید لقا چیست بگو صبر چون در مرض خسته دلان نافع نیست درد ما را به جز از صبر دوا چیست بگو اگر از مصر بدین جانبت افتاد گذار خبر یوسف گمگشته ما چیست بگو هرگز از صدر نشینان سلاطین با تو هیچکس گفت که احوال گدا چیست بگو از برای دلمای هدهد میمون آخر عزم بلقیس چه و حال سبا چیست بگو گرنه آنست کزو مشک ختا میخیزد چین گیسوی توای ترک ختا چیست بگو آخرای ماه پریچهره اگر نیست هلال آن خم ابروی انگشت نما چیست بگو بجز از آن که برم مهر و وفای تو به خاک بر منای دلبر بیمهر و وفا چیست بگو قصد خواجو چه نمائی و نترسی ز خدا جرم این خسته دل از بهر خدا چیست بگو