خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۶۳۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در چمن دوش ببوی تو گذر میکردم قدح لاله پر از خون جگر میکردم پای سرو از هوس قد تو میبوسیدم در گل از حسرت روی تو نظر میکردم سخن طوطی خطت به چمن میگفتم نسبت پسته تنگت بشکر میکردم چشم نرگس به خیال نظرت میدیدم وانگه از ناوک چشم تو حذر میکردم چون صبا سلسله سنبلتر میافشاند یاد آن گیسوی چون عنبرتر میکردم هر زمانم که نظر بر رخ گل میافتاد صفت روی تو با مرغ سحر میکردم چون کمانخانه ابروی تو میکردم یاد تیرآه از سپر چرخ بدر میکردم مشعل مه بدم سر فرو میکشتم شمع خاور ز دل سوخته بر میکردم چون فغان دل خواجو بفلک بر میشد کار دل همچو فلک زیر و زبر میکردم