خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۵۵۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش ز نافه ختنی نقش بر عذار مکش به خون دیده ما ساعد نگارین را بیا و رنگ کن و زحمت نگار مکش بقصد کشتن ما خنجر جفا و ستم اگر چنانکه کشی تیغ انتظار مکش ز بار خاطرمای ساربان تصور کن مکن شتاب و شتر را بزیر بار مکش چو نیست پای برون رفتنم ز منزل دوست بخنجرم بکش و ناقه را مهار مکش چو از رخش گل صد برگ میتوان چیدن مرو بطرف گلستان و رنج خار مکش مدام چون ز میعشق مست و مدهوشی بریز باده و درد سر خمار مکش گرت ز غیرت بلبل خبر بود چو صبا ببوستان مرو و جیب شاخسار مکش بروزگار توان یافت کام دل خواجو بترک کام کن و جور روزگار مکش