خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۵۳۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز لعل عیسویان قصه مسیحا پرس ز چین زلف بتان معنی چلیپا پرس اگر ملالتت از سرگذشت ما نبود سرشک ما نگر و ماجرای دریا پرس دل شکسته مجنون ز زلف لیلی جوی حدیث مستی وامق ز چشم عذرا پرس بهای یوسف کنعان اگر نمیدانی عزیز من برو از دیده زلیخا پرس حکایت لب شکرفشان ز من بشنو حلاوت شکر از طوطی شکرخا پرس چو هر سخن که صبا نقش میکند با دوست بیان حسن گل از بلبلان شیدا پرس کمال طلعت زیبا و لطف منظر خویش گرت در آینه روشن نگشت از ما پرس شب دراز به مژگان ستاره میشمرم ورت ز من نکند باور از ثریا پرس گهی که از لب لعلت سخن کند خواجو بیا در آن دم و از قصه مسیحا پرس