خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۴۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کیست که با من حدیث یار بگوید بهر دلم حال آن نگار بگوید پیش کسی کز خمار جان بلب آورد وصف میلعل خوشگوار بگوید وز سر مستی به نزد باده گساران رمزی از آن چشم پرخمار بگوید لطف کند وز برای خاطر رامین شمهای از ویس گلعذار بگوید ور گذری باشدش بمنزل لیلی قصه مجنون دلفگار بگوید دوست مخوانش که رخ ز دوست بتابد یار مگویش که ترک یار بگوید باد بهار از چمن بشنعت بلبل باز نیاید اگر هزار بگوید با گل بستان فروز روی تو خواجو باد بود هر چه از بهار بگوید