خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۲۶۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کدام یار که ما را پیام یار آرد از آن دیار حدیثی بدین دیار آرد که میرود که ز یاران مهربان خبری بدین غریب پریشان دلفگار آرد بتشنگان بیابان برد بشارت آب ببلبلان چمن مژده بهار آرد اگر نه لطف نماید نسیم باد صبا بمرغ زار که بوئی ز مرغزار آرد خیال روی نگارم اگر نگیرد دست که طاقت غم هجران آن نگار آرد بسی تحمل خار جفا بباید کرد که تا نهال مودت گلی ببار آرد ز بهر دفع خمارم که میتواند رفت که جرعهای مینوشین خوشگوار آرد بجای سرمهام از خاک کوی او گردی برای روشنی چشم اشکبار آرد سلام و خدمت خواجو بدان دیار برد پیام یار سفر کرده سوی یار آرد