خواجوی کرمانی | غزلیات | غزل شماره ۱۵۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حسن تو نهایت جمالست لطف تو بغایت کمالست با زلف تو هر که را سری هست سر در قدم تو پایمالست بیروی تو زندگی حرامست وز دست تو جام میحلالست باز آی که بیرخ تو ما را از صحبت خویشتن ملالست جانم که تذر و باغ عشقست زین گونه شکسته پر و بالست مرغ دل من هوا نگیرد زانرو که چنین شکسته بالست این نفحه روضه بهشتست یا نکهت گلشن وصالست این خود چه شمامه شمیمست وین خود چه شمایل شمالست خواجو بلب تو آرزومند چون تشنه بشربت زلالست